موضوع: تحليل كاركردگرايانه عاشورا
مقدمه: در تحليل هر پديده تاريخي دو رويكرد وجود دارد :1- رويكرد وجود شناسانه (يا فلسفي كه البته مفهوم آن رويكرد عقلائي به مسئله است.) و2- رويكرد پديدار گرايانه يا كاركرد گرايانه .
بايد توجه داشت هر يك از اين رويكرد ها در جايگاه خود مهم اند و در اين نوشته نيز توضيحي مختصر از هركدام آمده است اما بيشتر با رويكرد "كاركرد گرايانه" به مسئله پرداخته شده است.
1- رويكرد وجود شناسانه :
درابتدا بايد گفت در وجود شناسي يك پديده ، هيچ تقدسي، نه از موضوع گرفته مي شود و نه به آن داده مي شود. بلكه روشي است در جهت تحقيق صحت و سقم آن ،و با طرح اين سوال كه" جدا از ديدگاه هر يك از افراد ، آيا اين پديده در عالم واقع اتفاق افتاده است يا نه ؟" و در اين راستا هر چه منابع بيشتري از درستي يا نادرستي موضوعي سخن گويند، به همان ميزاني كه تاثير تباني را در منحرف كردن افكار كاهش مي دهند،صحت موضوع را افزايش مي دهند. اين رويكرد در گزاره هاي ايماني بسيار اهميت دارد. و اين يك روش عقلائي است كه ما از اين موضوع آگاه شويم كه آيا هر آن چيز هايي را كه بدان ايمان داريم ؛ واقعا وجود دارد يا نه ؟ 2- رويكرد كاركرد گرايانه:
به طور مثال ما از وجود امري اطمينان كامل نداريم و حتي مي توانيم در جهت نقض يا اثبات آن استدلال كنيم اما در كل ، خواسته يا نا خواسته ، اين موضوع تاثيراتي بسيار مهم را از جنبه هاي گوناگون بر زندگي ما گذاشته و كاركرد خاصي در زندگي ما پيدا كرده است.
در اينجا نكاتي مطرح مي شود :
1- كاركرد هر پديده اي قابل تغيير است حتي اگر مدت زيادي از تثبيت آن گذشته باشد. حال اين پرسش مطرح مي شود كه اساس اين تغييرات چيست؟
بايد گفت اينها موضوعات بيروني هستند كه بر اين كاركرد ها اثر مي گذارند و آنها را تغيير مي دهند و اصل پديده اثر كمتري در عوض كردن كاركرد هاي خود دارد . به عبارت ديگر نياز هاي ما هستند كه كاركرد پديده ها را عوض مي كنند و در جواب به دو پرسش اين تغييرات را منجر مي شوند. اول آنكه آيا اين مفهوم با كاركردش مارا به غايت مطلوب ميرساند؟ و ديگري اينكه آيا ابزار مناسبي براي تحقق اهداف هست؟ و آيا بر اساس عقلانيت هست يا نه؟
حال با رويكرد كاركرد گرايانه به عاشورا مي خواهيم برخي از اثرات و كاركرد هايش را در جامعه از ابتدا تا كنون بيان كنيم:
- در ابتدا "توابين" ( يا توبه كنندگان) بودند كه كه از آنجايي كه به عهد خود با امام حسين(ع) وفا نكرده و تكليف اخلاقي خود را نسبت به عهدشان به جاي نياورده بودند؛ براي تشفي خاطر خود و رهايي از عذاب وجدان، دست به خون خواهي براي امام و اصحابش از حكومت وقت زدند. و براي آنان چنين كاركردي داشت.
- در زماني ديگر ، عاشورا ابزاري براي دست يابي به قدرت شده بود.
- و در عصر صفويه كاركرد آن طلب آمرزش و بخشايش و برآورده شدن نذرها به وسيله اشك ريختن و عزاداري بود.
- هم اكنون كاركرد عاشورا در جامعه ما چگونه است؟ و ما را به چه سمتي رهنمون مي سازد؟ به سمت عدالت؟ به سمت خير عمومي؟ به چه سمتي؟ و همين جاست كه آن دو سوال مطرح مي شود.